یافتن پست: #کم

mah3a
mah3a
خدایا ، یه بُر به این زندگیمون بزن
شاید دو تا حکم افتاد دستمون
تا هر کس و ناکسی آسشو به رخ ما نکشه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:23
+7
reza
reza
در یک غروب زمستانی شیوانا از جاده خارج دهکده به سمت روستا روان بود. در کنار جاده مردی را دید که زخمی روی زمین افتاده است و کنار او چند نفر درحال تماشا و نظاره ایستاده اند. شیوانا به جمعیت نزدیک شد و پرسید: چرا به این مرد کمک نمی کنید؟!؟

جمعیت گفتند: طبق دستور امپراتور هرکس یک فرد زخمی را به درمانگاه ببرد مورد بازپرسی و آزار قرار می گیرد. چرا این دردسر را به جان بخریم. بگذار یک نفر دیگر این کار را انجام دهد. چرا ما آن یک نفر باشیم؟!

شیوانا هیچ نگفت و بلافاصله لباسش را کند و دور مرد زخمی پیچید و او را به دوش خود افکند و پای پیاده به سرعت او را به درمانگاه رساند. اما مرد زخمی جان سالم به در نبرد و ساعتی بعد جان داد. شیوانا غمگین و افسرده کنار درمانگاه نشسته بود که مامورین امپراتور سررسیدند و او را به جرم قتل مرد زخمی به زندان بردند.



شیوانا یکماه در زندان بود تا اینکه مشخص شد بیگناه است و به دستور امپراتور از زندان آزاد شد. روز بعد از آزادی مجددا شیوانا در جاده یک زخمی دیگر را دید. بلافاصله بدون اینکه لحظه ای درنگ کند دوباره لباس خود را کند و دور مرد زخمی انداخت و او را کول کرد تا به
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:23
+1
mah3a
mah3a
چه کسی میگوید که گرانی شده است؟

دوره ی ارزانیست!

دل ربودن ارزان
... ... ...
دل شکستن ارزان

و دروغ از همه چیز ارزانتر!!!

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 00:44
+6
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دیشب مثه بچه آدم دراز کشیده بودم جلو تلویزیون داشتم فیلم بـــِزَن بــــِزَن میدیدم ....
یهو بابام اومـــد یدونه محکم زد تو ســـرَم : 0
میگم خو برا چی میزنی ؟؟؟
میگه : میخواستم احساس کنی جـلوی اِل سی دی سه بعدی خوابیدی :-/

... خداییش ماجراها دارم با این بابام : )
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 00:40
+5
ronak
ronak
خم شد کمرم زیر هجوم غم ها
از دست خداحافظ و من رفتن ها
انگار که یک چراغ قرمز بودم
بدجور دلم گرفته از آدم ها..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 00:17
+9
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود

در یخچال را باز می کند

عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند

پسرک این را می داند

دست می برد بطری آب را بر می دارد

... کمی آب در لیوان می ریزد

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 21:13
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
شاید این پسر یه روز عاشق این دختر شد!!!! یه کمکی چیزی به امثال این آقا پسر بکنین که یکم روبه راه شن گناه دارن!!! نگران پولشم نباشید چون خدا دوبرابر اجرت را میده<img src=(" title=":((" />
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 19:38
+5
mah3a
mah3a
دختر: بابا کی میریم خرید کنیم
پدر:دخترم هنوز حقوق ندادن همه جنس ها گرون امسال یه کم باید صرفه جویی کنیم
اخبار ساعت 9:
آقا اوومدین خرید؟؟؟....بله خیلی هم خوبه جنس ها ارزون هستش و قیمت ها مناسب

دختر نمیدونه پدره کارگرش دروغ میگه یا اخبار...
خدایا هیچ پدری را تووو این موقیعیت قرار نده که فرزند کوچکش بهش شک کنه و پدر شرمنده ي اولاد بشه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 18:16
+8
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
.

معرفتت از این سیگار هم کمتره !

تا آخرش به پام میسوزه !

(̅_̅_̅_̅(̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅̅_̅()ڪے
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 14:40
+3
sasan pool
sasan pool
وقتی نیستی یه خونه صدای تو
با خودم حرف میزنم به جای تو
هی قدم میزنمو اشک میریزم
نمیدونی پر غصه م عزیزم

میشینم سر روی زانو میذارم
به خدا دیگه دارم کم میارم
واسه من نذاشتی هیچ نشونه ای
تازه فهمیدم چقدر دیوونه ای

فکر میکردم میشه بود ازت جدا
منو از رو بردی برگردُ بیا
نمیدونی الان دارم چی میکشم
فکر نمیکردم که دلتنگت بشم

فکر میکردم میشه بود ازت جدا
منو از رو بردی برگرد ُ بیا
نمیدونی الان دارم چی میکشم
فکر نمیکردم که دلتنگت بشم

غم غربت داره این اتاق من
نذار گریه باز بیاد سراغ من
تا نمردم تنها توی خونمون
عزیزم خودتو زودتر برسون
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:05
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ