یافتن پست: #کم

mahdi
mahdi
اهنگ متالیکا گذاشتم ولی صداش خیلی کم بود یهو دیدم هی اینور و اونور و نگاه میکنه که یه دفعه گفت صدا از اسپیکر میاد؟؟؟؟؟؟؟گفتم پ نه پ اون پوستر متالیکای رو دیوار یهو شروع کرد به خوندن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 00:09
mahdi
mahdi
چهل کیلو بار دستمه میگم کمرم شکست بیا بگیر … میگه بار رو؟! پـَـــ نــه پـَـــ ننه بزرگ منو غم بی کَسیش کمرمو شکسته {-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 23:25
+2
رضا
رضا
روزی ما دوباره کبوترهایِ مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. *** روزی که کم ترین سرود بوسه است و هر انسان برایِ هر انسان برادری ست. روزی که دیگر درهایِ خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست و قلب برای زنده گی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی. روزی که آهنگِ هر حرف، زنده گی ست تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست و جویِ قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کم ترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برایِ همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایٍ مان دانه بریزیم... *** و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 20:32
+1
ebrahim
ebrahim
دانشمندان متعقدند که مغز انسان فقط به اول آخر کملات توجه مکینه برای هیمنه که تو تونستی این رو بخونی . . . !!! حالا دوباره با دقت بخون{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 18:56
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:33
ebrahim
ebrahim
خداییش این چند تا لایک داره؟ تو پیج Pitbull ایرانیا کامنت گذاشتن : رضا: چطوری کچل جان؟؟؟ :دي منصور : کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه ... المیرا : مرتیکه کچل خجالت بکش فقط کممونده با حدادیان فیت بدی علی : کچل [!]!!! ... صدف : آقای مو قشنگ از آرمان های امام راحل فاصله نگیر شیطون ;) ثریا : hi mrs bull...khobi??? ...khastam bedonam album jadid ke miad biron? and toore torento emsall beraahe? tankyou سجاد : فروش ویژه [!]...دوماهه 10000 تومان...سه ماهه 15000 تومان کوروش‌ : سجاد جان خیلی گرون میدی!!! مگه نو عش چیه؟؟؟ صنوبر : با اجازه ادمین پیج پیت بال...بچه ها لطفا به پیج ما هم سر بزنید...{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 13:27
ebrahim
ebrahim
لپ تاپم رو بردم نمايندگيش، مي گم ضربه خورده کار نميکنه، يارو ميگه ضربه فيزيکي؟!! پـَـــ نــه پـَـــ ، يکم بي محلي کردم، ضربه روحـــي خورده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 02:38
رضا
رضا
شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویر تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 18:22
ebrahim
ebrahim
آقا! میشه به خاتمتون نگاه کنم جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:40
zahra
zahra
تعمیرات مدل ایرانی‌: ۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-زدن(مثل تو سر تلوزیون زدن). ۳-کامل باز کردن و دوباره بستن. ۴-محکم تکون دادن !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:13
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ