*elnaz* *
آن كوچه ي پر ز ماجرا يادت هست؟
و بازي گرگم به هوا يادت هست؟
باران كه گرفت هر دومان خيس شديم
مانند گل و پرنده ها يادت هست؟
روزي كه تو را باز صدا زد مادر
گفتي:‹‹نمي آيم به خدا ››يادت هست؟
در بازي گرگم به هوا مادر برد
از من كه تو را كرد جدا يادت هست؟
آن روز گذشت و بهاري ديگر
نگذاشت به باغ ما پا يادت هست؟
تو نیستی که ببینی
*elnaz* *
ديروز با يه دسته گل اومده بود به ديدنم با يه نگاه مهربون همون نگاهي كه سالها آرزوشو داشتم و از من دريغ ميكرد گريه كرد و گفت:دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاش كردم وقتي كه رفت سنگ قبرم از اشكاش خيس شده بود.
nahid
با درختي كه زند سر به فلك
به زبان مه و ابر
به زبان لجن و سايه و لك
به زبان شب و شك حرف مزن
با درختان برومند جوان
به زبان گل و نور
به زبان سحر و آب روان
به زبان خودشان حرف بزن.
reza
خدايا.. كودكان گل فروش را مي بيني؟... مردان خانه به دوش دختركان تن فروش مادران سياه پوش واعظان دين فروش پسران كليه فروش محرابهاي فرش پوش همه را ميبيني و باز هم... براي قضا شدن نمازمان... خط و نشان ميكشي؟
ashkan
نميدوني که چه حالي داره قلبم ، نميدوني که چه بغضي تو گلومه
نميدوني که چه بي قرار و گريونم ، وقتي دونه دونه عکسات رو برومه
نميدوني چقدر دستاتو کم دارم ، نميدوني چقدر تنهايي بي رحمه
که وقتي نيستي توي اينه ميبينم ، يه مردي که شکسته و نمي فهمه
يه مردي که شکسته و نمي فهمه
تموم ساعتا رو بي تو داغونم ، تموم عمرمو ياد تو ميمونم
که واسه يک لحضه برگردي به اين خونه ، ببيني تو نبود تو چه ديوونم
بگو دستامو ميشناسي يا نه ، نگو عطرم واسه تو اشنا نيست
بگو که هنوزم منو ميشناسي ، فقط نگو نگو که ناشناسي
ديگه دستاي سردم نا نداره ، قلم رو روي کاغذي بيارم
که به ياد تو ترانه بنويسه ، همون مردي که بي تو بي قراره
reza
این دیوانگست ...
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم .
این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم