ronak
خـــــــدايــــــــــــــــــا در گلويم ابـــر کوچــکي ست
که خيــال بـارش نـــدارد.
ميــــــشود مــرا بــغل کنـــي ؟!
maryam
حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی
به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ، از همه چیز بهانه
من ؛ کجای این نمایشم . . . ؟
آرزویم این است ...
نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها میگردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه، که دلت می خواهد
سال نو بر همه مبارک
amirreza
بهترین فرشته ها همین شیطان بود.
مرد و مردانه ایستاد و گفت:
نه, سجده نمی کنم, تو را سجده میکنم, اما این آدمک های کثیفی را که از "گل متعفن"...............
ronak
خـواستـــم گلــه کنــم ،
از نـا مهربانــی هایــت!
امــا
... ...
خـوب کــه فکــر میکنــم
مـــن
بی مقدمــه عاشــق تـــو شـدم...
دوستی
در ضمیرت اگر این گُل ندمیدست هنوز،
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت.
آب و خورشید و نسیمش را از مایۀ جان
خرج می باید کرد.
رنج می باید برد،
دوست می باید داشت!
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را
مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند:
شادی روی تو!
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه، عطرافشان، گلباران باد.
(فریدون [!])