امیرحسین
گلی را که دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد
ronak
این روزها زیادی ساکت شده ام ،
نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو
از چشمهایم بیرون...........می آیند............!
ronak
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من .
sasan pool
در نقاشي هايم تنهاييم را پنهان مي كنم
در دلم دلتنگي ام را
در سکوتم حرفهاي نگفته ام را
در لبخندم غصه هايم را
دل من چه خردسا ل است
ساده مينگرد ...
ساده مي خندد ...
ساده مي پوشد ...
دل من
از تبار ديوارهاي کاهگلي است
ساده مي افتد...
ساده مي شکند ...
ساده مي ميرد...
sasan pool
باز از آنسوى حسرت انتظار ديدنم
انتظار ديدن و از روى تو گل چيدنم
باز از سوداى عشقت ناله سودا مي كنم
در پى يك لحظه آراميدن و خوابيدنم
باز با تو در خيالم عشقبازى مي كنم
عشقبازى با خيالت در دم رقصيدنم
سحر
وقتی باخدا گل یاپوچ بازی میکنی نترس.خواهی برد.چراکه خدا هردو دستش پره...
sasan pool
گل سرخ مرا آن باغبان چید/به آن دیوانگی دیوانه خندید
تمام هستی ام شاخه گلی بود/که شد خونین دری برگون غلتید
ebrahim
ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
دختر :بله ،شما؟
ناشناس : من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم !!
شماره ناشناس بعدی :
ناشناس : دوست پسر داری؟
دختر : نه نه اصلا
ناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ...
دختر : عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!
ناشناس : خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....!