مسافران خسته چشم به سکو دوخته بودند
آرزوها یک به یک به حرکت درآمدند
تا آخر منتظر ماندم آرزوی کوچک من در آرمان گم شده بود !
مجنون تر از تو؛ عاشق نمی بینم اشکامو پاک کن؛
محتاج تسکینم آرامش من؛ ای عشق دیرینم بی تو هیچم بی تو می میرم....
ای سرنوشت سازم ای بال پروازم پایان ندارم بگو که آغازم
من رفته از یادم گمگشته فریادم بی تو اسیرم با تو آزادم