یافتن پست: #گم

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یارو زنگ زده خونه ما میگه اداره ثبت احوال ؟ میگم نخیر . میگه ااااا اشتباه گرفتم ؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ شما درست گرفتی ، من اشتباه برداشتم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:06
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم میگه ینی تو سایت نوشته فقط پـَـــ نــه پـَـــ بنویس ینی جیزهای غیر مربوط ننویسیم میگم پـَـــ نــه پـَـــ تا اومدم ادامشو بگم میگه پـَـــ نــه پـَـــ کوفت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:04
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سر جلسه امتحان به مراقب میگم برگه اضافی دارین ؟ میگه جوابا توی برگه اصلی جا نشد ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ جا شده ولی یه کم جای جملات تنگه ، بیچاره ها اذیت میشن ! خدارو خوش نمیاد !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:03
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم مغازه میگم اقا نو شابه دارید؟ میگه مشکی؟ میگم پـَـــ.. یهو گفت:زهر مار یه چیزی یاد گرفتن پـَـــ نــه پـَـــ برو بیرون... گفتم چرا نمیزاری حرفمو تموم کنم؟ پـَنیرم دارید؟ کلی عذر خاهی کرد گفت کیلوی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:01
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم رستوران میگم ساندویچ بدید میگته میخورید گفتم بله مرسی (ستاد حال گیریه پـَـــ نــه پـَـــ ) پـَـــ نــه پـَـــ ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 00:01
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به دوستم میگم حاضرم جونمو بدم ولی برم کنسرت جاستین میگه دوسش داری؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ میخوام برم اونجا عملیات انتحاری انجام بدم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:59
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به اسوكا ميگم بعضي ها خيلي پر روووو هستن ها ميگه كسري منظورت ميگم پ ن پ اكبر اقاي بقال منظورم بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:58
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
كسري به دست و پام افتاده ميگه بذار با اسوكا دوس شم ميگم يني ميخواي bf اش بشي ميگه پ ن پ ميخوام gf اش بشم منم گفتم از تو بعيد نيست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:57
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بعد هرگزی آروم و خیلی آقا نشسته بهش می گم چرا حرف نمی زنی؟ میگه حرف بزنم که تو پ ن پ ش کنی بفرستی رو فیس بوک؟ پـَـــ نــه پـَـــ پ ن پ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:56
+2
مهسا
مهسا
آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت و صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:44
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ