یافتن پست: #یخ

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم
شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى،
یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان ! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد.
شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد یا کنا در ؟
دیدگاه  •   •   •  1393/06/29 - 16:23
+4
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
مَردُم کیست؟
به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!!!
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟
عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟
فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟
چیزی کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟
شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟
زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره!
مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه؛؛؛
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو...و از فرصت كم زندگيت لذت ببر
دیدگاه  •   •   •  1393/06/29 - 16:20
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

تو ایستگاه اتوبوس بودم کنار یه دختره..


بهش گفتم ببخشید....


گفت: درد ببخشید، زهر مار ببخشید



آدم نباید ازدست شما پسرا آرامش داشته باشه


منم هیچی نگفتم وقتی بلند شد بره با مغز اومد تو زمین


خدا شاهده میخواستم بگم بند کفشت بازه


دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 21:35
+7
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﺩﯾﺸﺐ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﯽ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯿﺰﺩ
ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺖ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺎﯾﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﻪ ﮔﻮ*ﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﺩﯾﮕﻪ ! ﺍَﻩ !
ﮔﻔﺖ :ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺳﯿﺮ ﻧﮑﻨﯽ ! ﺁﺧﻪ شام ﺣﺎﺿﺮﻩ :|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 21:29
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 20:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 18:06
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 12:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/26 - 22:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/26 - 22:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم به عنوان ۱ مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت .. :-S
دیدگاه  •   •   •  1393/06/26 - 21:54
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ