♥ نگار ♥
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند:چقدر تشنه بودم
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است
*elnaz* *
چند حقیقت در مورد ادمها:
وقتی کسی حتی به چیزای کوچیک و الکی میخنده مطمءن باشید عمیقا غمگینه
وقتی کسی نمیتونه گریه کنه نشون دهنده ی ضعف اونه
اگر کسی به خاطر چیزای احمقانه و کوچیک از دستت عصبانی میشه یعنی خیلی دوستت داره
پس الکی قضاوتشون نکنیم...
♥ نگار ♥
عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی كنی...
آن وقت است كه دیگر عشق نیست صدقه است...