یافتن پست: #یخ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
██░░░سیگار
██░░░تعارف ، آتش...

██░░░وچه تلخ بود قهوه ات وقتی قهر کردی...
██░░░تو راست میگفتی
██░░░تو همیشه صادقی
██░░░من افکارم کهنه شده است
██░░░تو در وزن تجدد اشعار امروزی
██░░░من از عصر دوم یخبندان...

██░░░تو زیبا که میشوی چشمانت پر از برف میشود
██░░░من اما گریه که میکنم زیباترین مرد دنیا...

██░░░تو همیشه درست می گویی...

██░░░██░░░██░░░██░░░██شاعر که چای نمی خورد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
8 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:12
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.
یروز ساعت ۶:۳۰ صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه
تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.
آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.
جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.
اینجوری نیگام نکنید معذب میشم :))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:41
+5
saman
saman
در CARLO
آه ای دل غمگین که به این روز فکندت ؟

فریاد که از یاد برفت آن همه پندت

ای مرغک سرگشته کدامین هوس آموز

بی بال و پرت دید و چنین بست به بندت ؟

ای آهوی تنهای گریزان پریشان

خون می چکد از حلقه ی پیچان کمندت

ای جام به هم ریخته صد بار نگفتم

با سنگدلان یار مشو می شکنندت

آه ای دل آزرده در این هستی کوتاه

آتش به سرم می رود از آه بلندت

جان در صدف شعر گهر کردی و گفتی

صاحبنظرانند ، پشیزی بخرندت

ارزان ترت از هیچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم که فروشند به چندت ؟

جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی

ارزان تر از این درس محبت ندهندت .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:37
+6
puya
puya
خدایا چند تا زلیخیا بفرس سمتمون ایمانمونو تست کن . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 15:37
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
انتظار یعنی

تو ، او

تو ، او

های تو ، های او

های تو ، های او

و
.
.
او ، تو ...
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/12 - 12:53]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:53
+5
yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:49
+5
yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:21
+2
saman
saman
در CARLO
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 10:55
+5
مهسا
مهسا
میـدونے کِے مے فهمـے خـیلـے تـنهایـے ؟؟
وقتـے از نت میـاے بیرون .
و خامـوش میکنـے
میـرے توے تخـتت و طاق بـاز میخوابـے !
به سقـف خیـره میشے ...
کـه هر شـب انگـار داره میـاد پایین تر ...
آخـرش یه روز مے چسبه به کف ِ زمین و خفـه میکنه (!)
بغضـت میگیره و کلـه تو میکنـے زیر پتـو ...
با بدبختـی گریـه تو قـورت ...
سعـے میکنے بخوابے ...
{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 00:35
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ