یافتن پست: #یخ

ronak
ronak
اینجا عشق قندیل می بندد با این واژه های یخ زده نگفته بودی دمای نبودنت زیر صفر است
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:28
+5
ronak
ronak
گاهی وقتا دلم میخواد مثل جودی ابوت باشم! پر انرژی ... با خنده هایی که از ته دلن ... گریه هایی که با دلیلن ... با اون شخصیتی که جلوی هیشکی نمیشکنه ... و یه بابا لنگ دراز که واسش بنویسم .....!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:25
+5
ronak
ronak
از تنهایی گریزی نیست... میگذارم آغوشم برای همیشه یخ بزند! نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بگذارد...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:18
+6
رضا
رضا
بعد از ماهها گریه فردا قرار است بخندم... نمی دانی این مدت چه بر من گذشت! گاهی به سرم می زد هر چیز و هرکس را با تو اشتباه بگیرم... گاهی آنقدر به خاطراتمان تلنگر می زدم... که از یاد می بردم نبودنت را... گاهی از زبان تو براي خودم دردل می کردم... گاهی هم آنقدر می خندیدم که گریه ام بگیرد... گاهی به سرم می زد تمام شعرهایم را فراموش کنم... اصلاً میخواستم عشق را جلوي در بگذارم، شاید ساعت نُه که شد...!!! گاهی به ع[!]ایت خیره می شدم... به این اُمید که شاید بهانه اي براي غرورت پیدا کنم... گاهی با خودم قرار میگذاشتم که از خواب بپرم... تا بگویم همۀ اینها خواب بود...؟؟! گاهی بی صدا روي تخت خوابم می نشستم، و به فریاد هاي نکشیده ام گوش می دادم........ خلاصه اش را اگر بخواهی، با همین گاهی ها دوریت را باور نکردم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 16:10
+2
gha3m
gha3m
آنان که عشق را می فهمند عذاب میکشند و آنان که عشق را نمی فهمند عذاب میدهند...!!! زندگی یعنی : ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد ، مردن .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 15:21
+2
mina_z
mina_z
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبی به دلت یه وقت بشینه بعد اون بگه که هرگز نمیخواد تو رو ببینه .. وقتی هم که پشیمون شد که بخواد باز با تو بشینه تو نخوای حتی یه لحظه توی قلبت اون بشینه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 12:11
+8
ebrahim
ebrahim
آیا میدانید؟؟؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 02:18
+3
gamer
gamer
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:57
+3
gamer
gamer
سفره را جمع کردم ودر یخچال گذاشتم ولی ناگاه !! صدای دلنشینی و آهنگینی را شنیدم. به مادر گفتم : می شنوید؟ گفت : چی ؟ گفتم: صدای آهنگی دلنشین می آید مادر گفت: آنچه می شنوی ، قل قل سماور است و صدای گر گر بخاری ، صدای باد که شیشه های پنجره را می لرزاند ، صدای خش خش کاغذی که خواهرت روی آن می نویسد . صدای شستشوی ظرفهای من و صدای بوق و عبور ماشینها در خیابان است . گفتم صدای دیگر هم هست صدای آهنگین شما که داشتید حرف می زدید ! پدر گفت : و صدای گوش تیز کردن من که داشتم به حرف های شما گوش می دادم ! هر سه خندیدیم .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:57
+3
ebrahim
ebrahim
از آنجایی که شعر و نثر در خون ما ایرانی ها است و آثار ماندگاری در تاریخ در این ضمینه داریم مانند : شاهنامه (فردوسی) قابوس نامه (کیکاوس) ... ... مرزبان نامه (سعدالدین) نی نامه (مولانا) و .... این بار هم بعد از سال ها و در سبکی جدید (رپ) گروهی موفق به نام [زدبازی] آلبومی بیرون خواهد داد تا مانند نام برده های قبلی اثری ماندگار و در تاریخ جاویدان باشد به نام زاخار نامه ,,, (علی یگانه دوست)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:47
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ