یافتن پست: #c

saman
saman
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم
نه قوتي كه توانم كناره جستن از او نه قدرتي كه به شوخيش در كنار كشم

نه دست صبر كه در آستين عقل برم نه پاي عقل كه در دامن قرار كشم

ز دوستان به جفا سيرگشت مردي نيست جفاي دوست زنم گرنه مردوار كشم

چو ميتوان به صبوري كشيد جور عدو چرا صبور نباشم كه جور يار كشم
شرابخوردة ساقي ز جام صافي وصل ضرورت است كه درد سر خمار كشم
گلي چو روي تو گر در چمن به دست آيد كمينه ديده سعديش پيش خار كشم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:24
+2
saman
saman
الهي آتش عشقم به جان زن شرر زان شعلهام بر استخوان زن
چو شمعم برفروز از آتش عشق بر آن آتش دلم فوارهسان زن
هزاران غم به دل اندوته ديرم به سينه آتشي افروته ديرم
به يك آه سحرگاه از دل تنگ هزاران مدعي را سوته ديرم
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/24 - 12:22]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:22
+2
be to che???!!
be to che???!!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:01
+4
saman
saman
نه طريق دوستان است و نه شرط مهرباني كه به دوستان يكدل سر دست برفشاني

دلم از تو چون برنجد كه به رحم در نگنجد كه جواب تلخ گويي تو بدين شكردهاني
نفسي بيا و بنشين سخني بگو و بشنو كه به تشنگي بمردم در آب زندگاني

غم دل به كس نگويم كه بگفت رنگ رويم تو به صورتم نگه كن كه سرايرم بداني

عجبت نيايد از من سخنان سوزناكم عجب است اگر نسوزم چو به آتشم نشاني

نه خلاف عهد كردم كه حديث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني

اگرت به هركه دنيا بدهند حيف باشد و گرت به هرچه عقبي بخرند رايگاني

تو نظير من ببيني و بديل من بگيري عوض تو من نيابم كه به هيچ كس نماني
نه عجب كمال حسنت كه به صد زبان بگويم كه هنوز پيش ذكرت خجلم ز بي زباني

دل عارفان ربودند و قرار پارسايان همه شاهدان بصورت، تو بصورت و معاني

مزن اي عدو به تيرم كه بدين قدر نميرم خبرش بگو كه جانم بدهم به مژدگاني
مده اي رفيق پندم كه به كار در نبندم تو ميان ما نداني كه چه ميرود نهاني

بت من چه جاي ليلي كه بريخت خون مجنون اگر اين قمر ببيني دگر آن سمر نخواني

دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد نه به وصل ميرساني نه به قتل ميرهاني
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:44
+3
saman
saman
اي صبا نكهتي از خاك ره يار بيار ببر اندوه دل و مژدة دلدار بيار

نكتة روحفزا از دهن دوست بگو نامة خوشخبر از عالم اسرار بيار

تا معطر كنم از لطف نسيم تو مشام شمه اي از نفحات نفس يار بيار

به وفاي تو كه خاك ره آن يار عزيز بي غباري كه پديد آيد از اغيار بيار

گردي از رهگذر دوست به كوري رقيب بهر آسايش اين ديدة خونبار بيار

خامي و سادهدلي شيوه جانبازان نيست خبري از بر آن دلبر عيار بيار

شكر آن را كه تو در عشرتي اي مرغ چمن به اسيران قفس مژده گلزار بيار

كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بيدوست عشوه اي زان لب شيرين شكربار بيار

روزگاري است كه دل چهرة مقصود نديد ساقيا آن قدح آينهكردار بيار

دلق حافظ به چه ارزد به مي اش رنگين كن وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار

 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:41
+2
saman
saman
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد

يا بخت من طريق مروت فروگذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد

گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد

شوخي مكن كه مرغ دل بي قرار من سوداي دام عاشقي از سر بدر نكرد

هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من كاري كه كرد ديدة من بينظر نكرد

من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:37
+2
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:33
+2
saman
saman
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:16
+2
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 10:21
+1
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 10:13
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ