یافتن پست: #ha

☺SAEED☻
☺SAEED☻
اصن حسش نی فردا تا 4:15 کلاس دارم :(
اونم چه درسای مزخرفی
خدایا نمیشه این گازو برق قیام دشت قطع شه فردا نریم سر کلاس؟{-36-}{-54-}
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 23:42
+6
سحر
سحر
دیدین تو این فیلما یکی تیر میخوره میوفته به رفیقاش میگه شما برید؟
زر مفته .... من اگه تیر بخورم بیوفتم ببینم رفیقام دارن میرن
از پشت همشونو میبندم به رگبارررررررررررررررر.... :))))))))
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 23:10
+8
mitra
mitra
دیشــب از کــســـی شـنـيــدم كـــه
بـــاران هــمــه گــنـــاهـــان را مــی شـــويــد !
بــــه زيـــر بـــــاران رفـتــــم
ديـــگـــر اثــری از مـــن نـبـود
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 23:03
+6
parnian
parnian
فلانی ،
آدم ها دروغ نمی گن !!
اگر چیزی می گویند صرفا " احساسشان " درهمان لحظه ست ...!!
نباید رویش حساب کرد ...
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 22:54
+9
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن...هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم.
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 22:16
+3
ebrahim
ebrahim
..... برید تو دیدگاه بخونید
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:38
+7
عسل ایرانی
عسل ایرانی
چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی

کسـی زیــر ایـن گنبد کبــود

انتظــارت را میـکشد
...
چــه شیــرین است

طعــم چنـد کلمــه کــه میگــوید :

<< کجــایــی>> ...؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:04
+7
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده...
میگه : آره میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!!!!!!!!!!!!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:38
+5
ebrahim
ebrahim
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...
دختر : آروم تر من ميترسم
پسر : نه داره خوش ميگذره
دختر : اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داري
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟ اذيتم ميکنه
و.....
-------------------------------------------
روزنامه هاي روز بعد : موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد .. موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت ..!

حقيقت ماجرا اين بود که پسر وقتي سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:26
+6
Nasrin Sarnevesht
Nasrin Sarnevesht
سلام. من Nasrin Sarnevesht هستم، از اعضای جدید ... :)
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:15
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ