یافتن پست: خوب

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
اهل دانشگاهم رشته ام علافی‌ست جیب‌هایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست! ((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)) باید از آدم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم و هنر خندیدم! کار ما نیست شناسایی هردمبیلی! کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی! کار ما شاید این است که مدرک در دست فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را پر بکنیم (شاعر: مجهول)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:06
+1
mitra
mitra
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن... آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟ آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره... آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟ آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه... آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره... آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد... آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست... آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:12
+2
hamed
hamed
سلام {-15-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 23:53
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
رضا
رضا
خداحافظ گل نازم،کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی،آخه عادت کرده بودی بعد من خودم میدونم،..................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:41
+1
رضا
رضا
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟ تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟ با آنکه ز ما یاد نکردی ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی ؟@MINA-FAROKH
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 17:39
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:42
+1
-1
mahdi
mahdi
تو اتاقم عکس یه شیر چسپوندم که آهو تو دهنشه،دختر خاله م حرفی واسه گفتن نداره میگه: حساااام؛خود شیره کشته تش؟گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ موتوریه زده فرار کرده،گردن آهو اوخ شده،شیره داره میبوسه جاش خوب شه! {-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 00:06
+2
رضا
رضا
سلام
5 دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 10:22

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ