هر روز تنگ غروب تو سربازی صفا داره لب مرز تیر اندازی تا چهل چراغ پادگان روشن میشه سر دیگ عدسی غوغا میشه توی دیگ عدس ، افتاده یک مگس بخورم ، نخورم گرسنه می مونم قدر آش ننم رو حالا می دونم
وقتی …..
در زندگی ات عمل ، بیش از حرف نقش ایفا می کتد .
منکر ترس نمی شوی ام با هر نوع آن به طور منطقی برخورد می کنی.
هر روز – بارها و بارها – به خودت می گویی:هی! تو فوق العاده ای … فوق العاده !
برای زیباتر شدن سیرتت تلاش می کنی .