زیر بارون بدون چتر با دستانی یخ کرده دست در دست هم توی پیاده رو های آب گرفته ی شهر نگاه مردمی که با حسرت ما را نگاه می کنند خواب قشنگی بود ... اما باز هم خیس شدم نه از آب باران از اشک ...
حرف هایم را تعبیر می کردی سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش فردایم را پیشگوئی به نبودنم مشکوک بودی در بودنم مردد از هیچ گلایه می ساختی از همه چیز بهانه من کجای این نمایش بودم؟
هــمـه ی قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــــد ! بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــســیـم ... حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ... شکستنشان یک ادم را میشکند. ............
vali to ye zarbe eshghi khordiya?
1390/10/23 - 00:48na aziz man tahala ashegh nashodam
1390/10/23 - 00:55