لیاقت می خواهد واژه \" ما \" شدن
لیاقت می خواهد \"شریک \" شدن
تو خوش باش به همین \"با هم \" بودن های امروزت ...
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز... من میخندم به فرداهایت
از یک جایی آدم دست و پا زدن را رها می کند.
از یک جایی فقط تماشا می کند غرق شدن خویش را ... خیره می ماند ... ساکت می نشیند و باز تماشا می کند ... که چطور می گذرد و می گذرند ...
از یک جایی به بعد حرف نمی زند ... گوش نمی کند ... تماشا هم نمی کند حتی! ...