من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ...
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد ...
گم شده ام
میان روزهای اخر اسفند و اول فروردین...
میان اخرین و اولین صفحات تقویم...
میان روزهایی که تمام شده اند و روزهایی که شروع نشده اند...
میان صفحاتی از تقویم که ورق خورده اند و صفحاتی که مانده اند....
... خسته ام...
خسته از تقویمی که بسته شد و تقویمی که باز میشود....