تب عشق
دسته:فاقد دسته بندی
79 کاربر

2489 پست

       
اینجا مکانی برای دلنوشته هاست.....!!!
حرف دلت رو امروز بزن ! اگر امروز گفتی ... اسمش"حرف دل" است اگر نگفتی ... فردا می شود" درد " دلت !!!

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

تب عشق

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 79 کاربر · 2489 پست
مهسا
مهسا
یه نگاه هایی هست که به آدم جرات میده ...
یه لبخند هایی هست که به آدم قدرت زندگی میده ..
برای همتو از اینا آرزو میکنم!
{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:54
+4
مهسا
مهسا
وحشت از عشق که نه !
ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه !
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم !
صحبت از خاطره هاست
صحبتاز کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست !
که مقصر دل دیوانه ماست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:50
+4
مهسا
مهسا
در قلبم

بـَرایِ هَمیـشـــه پلمپ شـُد !

به جـــرم ِ دوست داشـتَن هـایِ بـی مـورِد
...
لـطـفـا" دیـگـَر سـراغ آن نَیـاییــد !

حــَتـی بـا مـجـوز رَسـمـی اَز عـَقـل . . . . !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:43
+4
Behdad
Behdad
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کسو مثل اون دوست نداشته باشي
و از کسي که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايدهيچ وقت هيچ کس تو رومثل اون دوست نداشته باشه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 22:14
+5
مهسا
مهسا
خودت باش، آن خودی که وحشی‌ست ؛

که دلش به حال کسی نمی‌سوزد!

که لذت را ، نه جرعه‌ جرعه

که با ولع؛ سر می‌کشد!!

نقاب چاره‌ی کار نیست..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:27
+4
مهسا
مهسا
کاش يکي‌ بود که توي کوچه‌ها داد ميزد

خاطره خشکيه... خاطره خشکيه...

اونوقت همه ي خاطراتتو همونايي که ارزش گرفتن

دمپاييِ پاره هم ندارن ميريختم تو کيسه

و ميدادم بهش و ميرفت ردِ کارش !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:22
+4
مهسا
مهسا
از آدم ها دلگیرم ....

که گرم می بوسند و دعوت میکنند !

سرد دست میدهند ؛ و به چمدانت نگاه میکنند ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:19
+4
مهسا
مهسا
هر که با احساس باشد

عاقبت خواهد شکست

این جواب سادگی است.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:14
+3
مهسا
مهسا
مبهـوت يك شـِكست ، مغلوب يك اتِفاق

مصلوب يك عــِشق ، مفعول يك تاوان

خـُرده هايـَش را باد دارد ميبـَرد

و او فقـط خاطراتـَش را مُحكم بَغل گـِرفته

بيـا آخرين شاهكارت را بيبين

مـُجسمه اي ساخـته اي به نـام

" مـَــــــــــــــــــــــــــــــــن "
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:09
+3
مهسا
مهسا
یک زندانی می گفت قرق بین ما و ادم هایی که بیرون

از زندان زندگی می کنند این است که انها روز ها

ساعات هوا خوری شان بیشتر از ماست و

شب ها ما رویا هایمان بیشتر از انهاست.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 19:40
+4