اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

* ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭﻣﻨﻄﻘﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ
ﮐﻪ در آن گند زدید
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 20:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 20:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من نمیدونم این درس خوندن چی داره که تا میری دو کلمه درس بخونی

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حتی خاطرات دوران مهد کودک اونم با وضوح HD یاد آدم میاد!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 20:22
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 19:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین یه مـــادر ایرانی

درباره زندگی دخترش میگه:

شوهرش خیلی خوبه.. همش میبرتش مسافرت

و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه..

حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ،

دخترم خوشبخت شد واقعا..!

بعد از اون طرف ...

.

.

.

درباره زندگی پسرش میگه:

بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه..!

از سر کار هم که خسته میاد خونه,

خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد

پوشک بچشو خودش عوض کنه،

پسرم بد بخت شد واقعا...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 16:16
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امزوز رفتم خونه عمم، دیدم حالش بده.
هیچی دیگه مجبور شدم برم از همه دوستام طلبه بخشش کنم.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بزرگترین نگرانی بچگی من این بود که یه وقت رنگ خمیر بازیام با هم قاطی نشه!
وجدانا کی مثل من بوده؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 12:56
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خواهر زادم ميگه چرا تصوير آيفون خونتون رنگي نيست؟ گفتم اخه لازم نيس، چرا رنگي باشه؟ گف اگه پلنگ صورتي بياد از کجا بفميم پلنگ صورتيه آخه؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:18
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما که اسطوره هامون شاملو و فروغ فرخزاد و ارنستوچگوارا و هايده و داريوش بودن شديم اين.واي به حال بچه هاي ما که اسطوره هاشون کامي پاسکال و عليشمس و ساسي مانکن و جاستين بيبره
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دست دوستم يه گوشي ايفون ديدم حسوديم شد اومدم خونه به مامانم ميگم من يه اپل ميخوام!!ي لبخند مرموز زد! شب که بابام اومد دستش يه پلاستيک سيبه ميگه تو فک کردي من وبابات انگليسي بلد نيستيم!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:14
+4