اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از دانشگاه اومدم خونه ، می بینم مامانم داره نماز میخونه
بعد یهو بلند گفت : الله و اکبـــــر،
سی ثانیه بعد بلند تر گفت : الله و اکبـــــر ،
نمازش که تموم شد، گفت : مگه بت نمیگم زیر غذا رو کم کن
من :|
غذا :|.
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 14:37
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایی نیروی جاذبه ای که بین من و اینترنت هست بین قطبای مثبت منفی آهنربا نیست
یعنی با پای خودم میام،با چرثقیل برمیگردم
شمارو نمیدونم!!!:))))))))))))))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 13:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تازگیا تو اس ام اس ها سلام رو فقط یه "س" مینویسن !
تا چند سال دیگه اسمس خالی میفرستن خودمون باید بفهمین منظورشون چیه :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 13:14
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز ﺍﺯ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﺑﻬﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮِﺋﻪ ﺣﻤﺎﻝ ﮐﻪ ﻧﻪ مخاطب خاص دﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭ ﺩﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻦ خطت رو ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﻦ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﺮﻩ ﮐﻪ ماﻡ ﯾﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ای ببریم !
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺧﻌﻠﯽ ﺑﺪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ﻭﻟﯽ ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻩ …
حالا یا یکی بیاد مخاطب خاصم بشه یا یکی بیاد خطمو بخره طفلکیا بیشتر از این ضرر نکنن !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 13:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عدم امنیت یعنی توی یه توالت باشی که فاصله
سنگ توالتش تا در بیش از 1متر باشه
درش قفل نداشته باشه
و به
بیرون
بازبشه.................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یـه رابــطه بـدون وحشـی بــازی کـه رابــطه نیـست
هـی بایـد مـوهاشو بکشـی...
گــازش بگیــری...
شوخی دستی كنیـــد...
بـا متــکا بزنــی لــهش کنـی...
بلنـدش كنی بدویــی انـقد کـه از ذوق جیــغ بزنــه...
آخر سر هم از پنجره پرتش کنی بیرون که بمیره کصافتِ دوس داشتنی..!!
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بنده خدا شوهر عمم کچله,یه کم سرش برق می زنه . عمم اسم شوهرش رو تو گوشیش " آقای تابناک" ذخیره کرده ! :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از حسرت های بچگیم خون دماغ شدن بود !
خیلی حس و ژست باکلاسی بود . . .
همه بهت توجه می کردن در حد شهید زنده !
:)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.
یروز ساعت ۶:۳۰صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه
تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.
آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.
جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.
اینجوری نیگام نکنید معذب میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو ﮐﺎﺭﺗﻮﻧﻬﺎﯼ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﭽﮕﯿﻤﻮﻥ
ﺗﺎﺭﺯﺍﻥ ﻟﺨﺖ ﺑﻮﺩ
ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ ۱۲ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ،
ﭘﯿﻨﻮﮐﯿﻮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻔﺖ،
ﺑﺘﻤﻦ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺎﻻﯼ۲۰۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺑﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺳﻔﯿﺪﺑﺮﻓﯽ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﻔﺖ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﻭ ﭘﺎﭘﺎﯼ ﭘﯿﭗ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺗﺘﻮ ﺩﺍﺷﺖ ...
ﭘﺲ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻣﻮﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:28
+5