اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
نگران دیدگاه دیگران در مورد خودتان نباشید و به ندای قلب خود پاسخ دهید.
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 02:40
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
همیشه ساده ترین پرسش ها با اهمیت ترین پرسش ها به شمار می رود و پاسخی برای آنها وجود ندارد و پرسشی که نتوان به آن پاسخ داد، مانعی است که فراتر از آن نمی توان رفت.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 02:35
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
زیانبارترین احساس پس از شکست، از دست دادن اعتماد به نفس و مشکوک شدن به توانایی و صلاحیت خویش است.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 02:31
+7
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
@ART_MAN
khosh omadi azizaaaaam
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 02:28
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دوستی که شما را درک می کند، شما را می سازد.
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 02:25
+6
مهراوه
مهراوه
اعتراف میکنم
نمیدونم این تلنگر زدن یعنی چی و به چه دردی میخوره؟{-28-}
واقعا یعنی چی؟{-28-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 01:18
+8
مهراوه
مهراوه
اعتراف می کنم که:
دوستم زنگ زد خونمون گفت مهراوه جون امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!{-7-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 01:02
+11
مهراوه
مهراوه
- اعتراف می کنم که:
2 ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 00:59
+10
مهراوه
مهراوه
داداشم میگفت که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 00:56
+8
مهراوه
مهراوه
- اعتراف می کنم که: بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 00:52
+8