یافتن پست: #اه

gamer
gamer
غضنفر داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد میشه میگه عجب خر باهوشی غضنفر میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:56
gamer
gamer
گاهی خوردن لگدی از پشت ! برداشتن گامی به جلو است . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:54
gamer
gamer
حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:48
gamer
gamer
شباهت مردا با خط ایرانسل:
خیلی ارزونن... زیاد اعتبار ندارن... دل خوش کنونن... کلاستو اساسی میارن پایین... مال بد بیخ ریش صاحبشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:46
gamer
gamer
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش * اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدم * اگه دستات لرزيد بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ريخت بهم به خودت دروغ نگو
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:38
gamer
gamer
تو استخر اهنگ تايتانيک مي ذارن [!] لره مي شه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:29
رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09
gamer
gamer
ساقه باريشه خود، حس غريبی دارد-باغ امسال چه پائيزعجيبی دارد-غنچه ميلی به شكوفاشدنش نيست دگرباخبر گشته كه دنياچه فريبی دارد. چاه كم آب شده مثل كويری تشنه-شايدازجای دگر مزرعه شيبی دارد. سيب هرسال دراين فصل شكوفا می شد. باغبان كرده فراموش كه سيبی دارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:44
+2
gamer
gamer
نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد زتو پرسید فلانی کو...؟؟! بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد ولی تا لحظه آخر چنین می گفت: امید من .....بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:43
+2
ronak
ronak
قلم شکست از بس مشق کردم نگاهت را .!! اشکم در آمد ... از بس خیره شدم به باد ... این جا هیچ کس نمیداند که من در پی صدایی آواره شدم فقط صدایت مانده در خاطرم ... من صدایت را مشق می کنم ..!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 02:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ