رضا
گذر عمر طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری.............
mina_z
تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!
سیمین
تنهايم را با تو قسمت مي کنم سهم کمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي ست غم آنقدر دارم که مي خواهم تمام وصلها را بر سفره رنگين خود بنشانمت بنشين غمي نيست
سیمین
زندگی با همه وسعت خویش مخمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن نیست اظطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است زندگی جوشش و جاری شدن است ازتماشاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا می داند
رضا
کنار هر قطره ی اشکم هزارتا خاطره دفنه انقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه گلو می سوزه از عشقت...........
رضا
مرگ من روزی فرا خواهد رسید...............
ronak
گاهی وقتا دلم میخواد مثل جودی ابوت باشم! پر انرژی ... با خنده هایی که از ته دلن ... گریه هایی که با دلیلن ... با اون شخصیتی که جلوی هیشکی نمیشکنه ... و یه بابا لنگ دراز که واسش بنویسم .....!
سیمین
قلب من مانند قهوه خانه هاي سر راه يادآور غربت است هيچ مسافري را براي هميشه در خود جاي نخواهد داد... هيچ مسافري.....
شایدم شیرین و فرهاد باشن دقیقا منم نشناختم
1390/10/18 - 14:24راست میگیا خوب میگم چرا به هر دختری میگم من و تو مثل شیرین فرهاد بهم میرسیم باهام تموم میکنه
1390/10/18 - 14:41