من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یار یار من برده قرارم بیقرارم بیقرار عاشق پروردگارم عاشق پروردگار مست بیرون از مدارم مست بیرون از مدار یا حبیبی کاسه ای از هر دو دستت تا که دل بازم به ناز چشم مستت یک نگاهی کن که گردم مست مستت ای دو عالم جلوه ای از ناز شستت مست مستم ساقیا امشب به فریادم برس بی می و ساغر نخواهم در دو عالم یک نفس جز دو چشمانت نباشد هیچ کس فریاد رس روی زیبایت نبیند دیده ی هر بلهوس عاشقم بر سر گذشت عاشقی کز سر گذشت چون از سرگذشت افسانه شد هر سر گذشت از عشق تو دیوانه ی دیوانه ام گرد شمع روی تو پروانه ی پروانه ام تا تو مهمان دلم گردیده ای ویرانه ام هر کجا ساقی تو هستی ساکن میخانه ام عاقبت از عشق رویت سر به صحرا می نهم پای دل را بر سر دنیا و عقبا می نهم نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار یار سفره ی دل را به پیش چشم مولا می نهم من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یار
این خطو این نشان… که دلت به هیچکس به اندازه ی من تنگ نخواهد شد.. برای شیطنتام … برای خندیدنم … برای نگاه کردنم … برای حرف زدنم …..برای تمامی لحظه هایی که کنارم داشتی… دلت برای اینها تنگ خواهد شد…شک ندارم …سلام مرابه روزهای خوشت برسان… روی خوش غرورت و لجبازیت و ببوس.. حرفهای دردل مانده ی من هم بلند بلند سلام می رسونند. وعدهی دیدارمان راس ساعت پشیمانی…
اگه خوب داده باشی
1392/10/7 - 15:48آره میچسبه
اما اگه ری... باشی
نه نمیچسبه
داداش جزوه باز بود فقط اشتباهی که کردم جزوه تو فصلو نداشتم واگر نه 20 بودم اما15 هم خوبه خدا بده برکت






1392/10/7 - 15:52 ( لايک توسط 1 کاربر )