یافتن پست: #بزرگ

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
آقای مهدی طهماسبیان از مرند آذربایجان راننده ترانزیت پشت تریلی اش را با عکس های کوروش بزرگ و نماد های ایرانی چون نشان فروهر تزئین کرده و در تمامی اروپا ایران را تبلیغ می کند.

دیدگاه  •   •   •  1393/06/24 - 17:30
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

خــــــــــدایا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قسم به بزرگیت هیچ کس هیچ وقت مریضی پدر و مادرشو نبینه


به سلامتی شون

دیدگاه  •   •   •  1393/06/24 - 15:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 21:02
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 20:58
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 20:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺯﻭﺩ ﺑﺎﺵ ﺑﻮﺳﻢ ﮐﻦ ﭼﻴﺴﺖ؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.

ﺍﺳﺘﺮﺍﺗژی بعضی خانوما ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺷﻮﻥ ﻧﻴﺴﺖ

ﻣﺤﻞ ﺑﻮﺱ ﻫﻢ ﺑﺴﺘﮕﻰ ﺑﻪ بزرگی ﮔﻨﺪﻯ ﮐﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺍﺭﻩ!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 17:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 21:43
+3
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
خدایـــــــــــــا ...!
اگه یه روز فراموش کردم خدای ِ بزرگـــــــــــــی دارم ...
تو فرامـــــــــــــوش نکن که بنده کوچیکـــــــــــــی داری ...
با نوازشی و یا شاید تلنگری آرام وجودت را ،
همراهیت را ، مهربانی و بزرگی ات را برایم یاداوری کن.....
.
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 20:16
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتیه بچه ای که وقتی رفت تو یخچال دید هیچی نیست بخوره، نگاهی به پدرش انداخت دید سرش پایینه، شیشه آب رو برداشت سر کشید و گفت چقدر تشنم بود بابا...

به سلامتیه اونی که از درون شکست اما نذاشت غرورش جلو یه نامرد خورد شه،،،!

سلامتیه بعضی دخترا نه واسه چشمای ناز و پوستای صافشون، واسه قلبای پاکشون...

به سلامتی بعضی از خاطرات خوشی که هنوزم وقتی یادشون میوفتی با یه لبخند کوچولو کنج لبت تا چند لحظه حال و هواتو بدجوری عوض میکنه،،

سلامتیه پدربزرگا که هیچ‌وقت عجیجم و خوجکلم وعجقم وجوجو...نگفتن ولی با زنشون 50 سال عاشقانه زندگی کردن... ♡♥♡
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 19:29
+3
محمد
محمد
وقتی ميخواستم به دنیا بیام ، سه مدل زندگی رو بهم نشون دادن تا انتخاب کنم ...

زندگی اول با جورجیا بود ، توی یک پنتهاوس در سواحل کالیفرنیا ، یک باراباس با راننده شخصی ، مشاور رییس جمهور بودم ، اما سه سال بعد از ازدواج زنم سرطان ميگرفت و می مرد ، طاقتشو نداشتم ..


زندگی دوم با سامانتا بود ، ویلای شخصی توی پاریس ، مدیر شرکت هواپیماسازی بودم و کمترین تفریحم سفر آخر ماه به کشورهای دیگه ، با یک دختر ناز و دوست داشتنی که متاسفانه در شش سالگی توی یک تصادف از بین می رفت ، از حد توانم خارج بود ..


و این شد که زندگی سوم رو انتخاب کردم ، یک خونه اجاره ای در مرکز شهر ، کارمند دولت که بزرگترین تفریحم رفتن به پارک سر کوچه ست با دختر قشنگم ، توی این زندگی نه کسی تصادف می کنه ، نه مریض ميشه و نه می میره ، الان سه روزه زنم بخاطر نخريدن گردنبند مورد علاقه شما با من قهره ، اما من نه دلگیرم نه پشیمون ،
   
     آخه اون که نمیدونه ...
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 11:29
+5
صفحات: 6 7 8 9 10 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ