محمد
روزی مجنون از میان سجاده مرد نماز گذاری عبور کرد ….
مرد گفت هی ! مگر نمیبینی که با معشوق خود راز و نیاز میکنم؟
مجنون گفت : من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ؟؟؟
مرد گفت هی ! مگر نمیبینی که با معشوق خود راز و نیاز میکنم؟
مجنون گفت : من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ؟؟؟










