یافتن پست: #حال

sasan pool
sasan pool
خب من دیگه باید برم حال و روزم خوش نیست.خیلی ناراحتم.برم سبک بشم.این هم آخرین مطلب امروز تا شب اگه زنده بودم بیام.این شعر من خیلی دوست دارم از حامی هست.
شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه

زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه

شبها که بغض می کنی به مرز مرگ می رسم

به گریه کوچ می کنم ببین چقدر بی کسم

دریایی از آرامشی من طرحی از خروش رود

زیباترین شعر جهان چشمای غمگین تو بود

ما از کدوم ساعت شب درگیر این تولدیم

که دیر به هم رسیدیم و بی وقفه شکل هم شدیم

تو که به غنچه کردن گلای باغچه دلخوشی

از عمق خاکستر شب چگونه شعله می کشی

فرصت بده گریه کنم که بی نهایت عاشقم

فکر گریز از شب و توفان این دقایقم

بگو کجای زندگیم گم شده بودی عشق من

که خاطرات من همه در تو خلاصه می شدن

شبها که بغض می کنی دنیا سکوت می کنه

زمان به صفر می رسه زمین سقوط می کنه

شبها که بغض می کنی به مرز مرگ می رسم

به گریه کوچ می کنم ببین چقدر بی کسم
خدا نگهدارتون.{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}{-22-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:52
+3
ebrahim
ebrahim
اعتماد مثل کاغــذه ... که اگه مچاله شد ،

هر چقدر هم صافش کنى محاله به حالت اولــش برگرده
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:38
+6
ronak
ronak
نقش ِ جهانی شده آرزوهایم
با طاقهایی
"کاشکیکاری شده"
از...
"کاش"های محال و رنگینم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:16
+7
ronak
ronak
بارآخر،من ورق را با دلم بر ميزنم!
بار دیگر حكم كن!
اما نه بی دل!
با دلت،دل حكم كن!
حكم دل:
هر كه دل دارد بیاندازد وسط!
تا كه ما دلهایمان را رو كنیم!
دل كه روي دل بیافتاد، عشق حاكم میشود!
پس به حكم عشق بازي میكنیم!
این دل من!
رو بكن حالا دلت را...!
دل نداري؟
بر بزن اندیشه ات را...!
حكم لازم:دل گرفتن!
دل سپردن!
هر دو لازم!
عشق لازم!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 11:27
+5
mah3a
mah3a
حترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمیاد ،کی واسم قده

یه نخود مردونوگی رو کرد که من واسش یه خروار رو کنم ، این دنیا همیشه برای من کلک بوده و نا مردی ،

به هر کی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم ، دیدم یه فرمون که میتونست یه محلی

رو جابه جا کنه ، وقتی زجرش میدادن ، میرفت عرق میخوردو عربده میکشید ، دیوارها تکون میخوردن و، هر چی نامرد بود ای نوهوو

موش تو سوراخ قائم میشدن ، چییییییی شوووووود ؟

رفت زیارت و گذاشت کنار،مثل یه مرد شورو کرد کاسبی کردنو پوله حلال خوردن، اما مگه گذاشتن؟

این نظامه روزگاره، یعنی این روزگاره خان دائی ، نزنی!! میز[!] !

حالا داش فرمون گجاسسست ، اون فاطی که تو این دنیا آزارش به یه مورچه هم نرسیده بود گجاسسسست؟!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 10:37
+5
alireza
alireza
هر روز صبح که بیدار میشی یه چیزی همیشه میاد تو ذهنت ولتم نمیکنه حالا یا عشقته یا خاطره ای چیزیه امان از اون روزی که با یاد یه خاطره بد بیدار شی اونوقت دیگه حالتا به هم میریزه هم عصبی هستی هم ناراحت این عذاب وجدان لعنتی هم که ولکن نیست{-9-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 08:58
+3
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
این روزها حالم از همه چیز و همه کس به هم می خورد. زیادی عوق می زنم. احتمالا حامله شده ام! این روزگار لعنتی بالاخره کار خودش را کرد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 00:37
+2
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
غذا ها مهماني يك ما پيش ما ببينيد ............حالا كيا بگن گشنه نيستن
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 00:28
+4
mah3a
mah3a
ندر احوالات مقدم بودن خانم ها-}

کشتی در حال غرق شدن بود...مردها رفتند تا در آب بپرند و تا ساحل شنا کنند.اما ناخدا گفت:خانم ها مقدم اند!خانم ها از ناخدا تشکر کردند و در آب پریدند.بعد از مدتی کوتاه،ناخدا گفت:خب مردان!کوسه ها به اندازه ی کافی سیر شدند،می توانید بروید!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 00:18
+5
mah3a
mah3a
تنها جدایی که باعث خوشحال شدن میــــــلیــــــون ها نفـــــر شد.....,همین جدایی نادر از سیمین بــود!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 23:54
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ