یافتن پست: #حال

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
قابل توجه اعضای محترم ، گروه پـَـ نه پَــ با خیال راحت ایجاد شده ، هرچقدر دوست دارین پـَـ نه پَــ هاتون رو اونجا بزارین ما هم خوش حال میشیم , با تشکر مدیر گروه : [!] ناظمی ،معاونت محترم گروه سرکار خانم عسل ایرانی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:38
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
قابل توجه اعضای محترم ، گروه پـَـ نه پَــ با خیال راح ایجاد شده ، هرچقدر دوست دارین پـَـ نه پَــ هاتون رو اونجا بزارین ما هم خوش حال میشیم , با تشکر مدیر گروه : [!] ناظمی ،معاونت محترم گروه سرکار خانم عسل ایرانی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:37
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد خوش به حال آن موجود راحتي ،که شيطان برايش درد دل مي کند . سالهاست که کاممان را با حقيقت هاي تلخ شيرين مي کنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:51
mitra
mitra
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن... آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟ آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره... آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟ آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه... آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره... آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد... آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست... آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:12
+2
mina_z
mina_z
پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:03
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
moh3nia
moh3nia
چت بار سالمه و عین توپ کار میکنه . میمونه فقط این تایم اون که اونم ر حال بررسیه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 14:08
+1
ebrahim
ebrahim
امام يکي از اصحاب را در حال غذا خوردن ديدند. امام فرمودند: گرسنه‌اي؟ عرض کرد بلي! امام فرمودند: داريد غذا ميخوريد؟ عرض کرد بلي! ... امام فرمودند: پس از آنکه غذايتان را خورديد سير ميشويد؟ عرض کرد بلي! پس امام شمشير برکشيد و او را به دو نيم کرد و گفت براستي از ما نيست کسي که سه بار فرصت پَ نَ پَ را از کف بدهد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:32
ebrahim
ebrahim
انشمندان متعقدند که مغز انسان فقط به اول آخر کملات توجه مکینه برای هیمنه که تو تونستی این رو بخونی . . . !!! حالا دوباره با دقت بخون{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:39
+1
shahin ES
shahin ES
روبــاه : چـه سـَري .. چـه دمــي .. عجــب پــايــي !! . . . . ... . . . . زاغ : بـاشـه فقــط سريــع تــا شوهــرم نـيـومــده {-7-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 00:15
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ