یافتن پست: #حس

saman
saman
هیچکس ویرانی ام را حس نکرد / وسعت تنهایی ام را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من / گریه پنهانیم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود / لحظه پایانیم را حس نکرد . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 17:13
+4
saqar
saqar
در CARLO
ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻛﺎﺭﻯ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﻰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮﻡ
ﻧﺎﺧﻦ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻮﺩ، ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺟﺰﺀ
ﻧﺎﺧﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 17:12
+5
saman
saman
در CARLO
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی / مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی

رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن / یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی . . .
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/10 - 15:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 15:19
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
از همه بدتر
اون لحظات آخره
که بعد از یه روز خوب که کلی باهم بودید
میدونی دیگه باید ازش خداحافظی کنی و
هنوز ازش دور نشدی
حس میکنی دلت واسش یه ذره شده
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 13:11
+4
مهسا
مهسا
چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم

رفتم ی کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم
سرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم !
مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری
تو اون اینترنت بی صاحاب
برو توالت فرشامو کثیف کردی ..
بابام که داشت اخبار نیگا می کرد
خواهر کوچیکم هم داشت از خوشحالی
بالا پایین می پرید و میگفت آخ جون اگه بمیری
اتاقت مال من می شه !
{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 23:53
+7
saqar
saqar
در CARLO
فكر كن رفتي حموم..حولت يادت رفته!..داد مي زني: يكي حوله منو از رو تختم بده.....در يكم باز ميشه يه دستي حوله رو ميده بهت.....مي گيري، تشكر مي كني... خودتو خشك مي كني... لباس مي پوشي.....دستتو كه ميذاري رو دستگيره درو باز كني بياي بيرون يادت ميفته همه مسافرتن و تو تو خونه تنها بودي...!!!.حستو بگوووووووو.....
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 20:20
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
مدرسه: ۳ سیب داریم ، ۲ تای دیگر از علی میگیریم، حالا چنتا سیب داریم ؟

مشق شب: اگر یک هندوانه ۳ کیلویی را بین ۵ نفر تقسیم کنیم به هر یک چه مقدار میرسد؟

امتحان: علی ۱۲ موز دارد. قطار او ۷ دقیقه تاخیر دارد. وزن خورشید را حساب کنید!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 19:08
+7
مهسا
مهسا
دخدر خالم تعریف میکرد :
عاقا یه بار من مانتو زرد پوشیدم رفتم بیرون !
یه پسره از جلوم رد شد ،
بهم گفت : شلــــــــــــــه زرد :|
منم محلش نذاشتم ، بعد که یخورده رفتم جلوتر صدام کرد :
خانــــــــــــــــــوم !؟
منم فک کردم میخواد چیزی بپرسه !
گفتم : بله ؟!
گفت : پشتِ کمرت با دارچین بنویس یا حسین ^_^
آخرین ویرایش توسط maahsaa در [1392/04/9 - 19:04]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 19:04
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خارجیـا:
پیتـر: جولیا ما با هم به تفاهم نمیرسیم بهتره جدا بشیم
جـولیا: پیتر برایت آرزوی موفقیتمی‌کنم دوستی خوبی‌ بود.

ایـرانیا:
جمشیـد: فاطـی این رابطه فایده نداره میری یا برینم بهت بری پتیـاره؟:|
فاطی: الهی به حق پنج تن از دوست دختر بعدیت خیر نبینی، الهی زیر ۱۵ چرخ بری با احساساتم بازی کردی، الهی سیاه بخت بشی به حق امام قریب، از تو بهتر برای من جون میدادن پا ندادم :-
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 17:37
+3
saman
saman
کی میگه مــا مردا احساسات نداریم ؟!


من خودم شخصاً بارها و بارها احساس تشنگی کردم


شاید باورتون نشه تازه احساس گشنگی هم می کنم !!!

+++++++++++++++
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 17:37
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ