یافتن پست: #حس

ronak
ronak
کسی که اشکامو پاک نکنه عمـــــــــــــرأ بذارم وقتی میــــخــنـــــــــدم کنــــــــارم باشه....................
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 01:54
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
یک جام پر از شراب دستت باشد / تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست / ای عشق فقط حساب دستت باشد . . .
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 01:36
+7
mitra
mitra
معنی دوست دختر از دید افراد مختلف
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 01:10
+15
نیوشا
نیوشا
آهنگ جدیدو فوق العاده زیبا و شنيدني محسن چاوشی به نام لباس نو [لینک]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 01:04
+15
hosein
hosein
سلام. من hosein هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/1 - 00:37
+3
ali rad
ali rad
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من،‌من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 13:16
+2
ALI SHABAN
ALI SHABAN
حرفهایی از محسن چاوشی به طرفدارانش .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 02:27
+9
-4
afsaneh heidari
afsaneh heidari
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من/من خودم هستم و یک حس غریب/که به صد عشق و هوس می ارزد...
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 02:04
+5
ronak
ronak
هی لعنتی
صدایت را از گوش من پس بگیر ...
من به گریه هایم نان قرض میدهم که التماس تو را نکنند ....
تا تو از پیش آبرویم نروی ........
این روز ها که میخواهی بی اجازه از چشمان من بیفتی ....
به تمام آنها که در بیرون ِ من در رفت و آمدند بگو :
حقیقت و حقارت از یک حرف مشترک شروع میشوند
اما من با کسی جز بی کسی هایم حرف مشترک ندارم .......
من دسته گلی هستم که خدا به آب داده (نه پدر)
تا تعادل این کره خاکی
زیر پای دلقکی هایش بر هم نخورد ..............
بگذار همان کودکی هایم را قرقره کنم ....
و دست دست کنم .... تنها پاستیل به جا مانده از کودکی هایم را
که تا دهان میبرمش..... گریه ام میگیرد
مبادا آخرین خاطره ی دختر ِ کودکیهایم را خورده باشم.........................
.
.
.
خطاب به تمام آنها که در بیرون ِ من در رفت و آمدند :
لطفا مرا هر کجا که دیدید آدم حساب نکنید ....
اما بگذارید
بی کسی ام دوباره مرا به نام کوچکم صدا بزند ....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:10
+5
ronak
ronak
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…
و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !
شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛
میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود
فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم
احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم
چیزهایی مثل ِِ
آینده
رفتن
ماندن
حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..................@M2TSH
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:44
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ