سحر
احساس است !!!
.
.
.
.
... .
.
مزرعه نیست که مدام شخمش میزنی ..
zahra
باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستي سوزت
ronak
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم
و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
sasan pool
باز از آنسوى حسرت انتظار ديدنم
انتظار ديدن و از روى تو گل چيدنم
باز از سوداى عشقت ناله سودا مي كنم
در پى يك لحظه آراميدن و خوابيدنم
باز با تو در خيالم عشقبازى مي كنم
عشقبازى با خيالت در دم رقصيدنم
sasan pool
با حسرتي كه از دل و جانم نمي رود
مهتاب را به كاسه چشمم نشانده ام
گه ناله مي كنم و گاه در سكوت
بذري ز خاطرات تو بر دل فشانده ام
koo goshe shenava????
1390/11/21 - 18:30