یافتن پست: #حس

مهسا
مهسا
وقتی شما فقط به "هیکل و قیافه" یه زن توجه کنید باید منتظر باشید اونم به مدل "ماشین و حسابتون" توجه کنه{-11-}{-2-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 20:08
+3
مهسا
مهسا
"راحت زندگی کنید ، اینجا عشق و احساس بوی اسکناس گرفته"{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 19:36
+2
رضا
رضا
گرچه عمریست غریبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نیست که بیگانه شدی با من و من

همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام

نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:26
ALI
ALI
نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد.میگم چرا میزنی؟میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:17
+2
elahe
elahe
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم , تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد , من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:06
+2
امید
امید
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت شمار ؛ شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 15:03
+2
رضا
رضا
گرچه عمریست غریبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نیست که بیگانه شدی با من و من

همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام

نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:23
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:01
+10
رضا
رضا
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:53
+7
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم بانک، صورت حساب بگیرم، بعد یه تراول هم گذاشتم رو میز، متصدی بانک گفت میخوایند پول واریز کنید؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام بهتون رشوه بدم، ما هم 3000 میلیاردی شیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:40
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ