رضا
حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهمام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر
راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن
جادههای پیچ در پیچ شمالم را نگیر
کیستی؟ پاسخ نمیخواهم بگویی هیچوقت
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر
من نشانی دارم از داغ تو روی سینهام
با همین بازیچهها سر کن، غزالم را نگیر
زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از اینها خوب باش از من مجالم را نگیر
خسته از یکرنگیام میخواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم، اعتدالم را نگیر
mahdi
امشب رفتگر محله زنگ خونمون رو زده میگم ماهیانه میخوای؟ میگه پـَـــ نــه پـَـــ دیشب خوابتو دیدم اومدم بهت سر بزنم ببینم حالت خوبه در سلامتی کامل به سر می بری هوو ؟!
mahdi
قل مراد داشته با پا غذا درست می کرده ازش پرسیدن : چرا با پا آشپزی می کنی ؟ پـَـــ نــه پـَـــ آخه دست پختم خوب نیست
mahdi
من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ آرمین تویی ؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ راهنمای ۴۷۳ ، بفـــرمائید! .
mahdi
رفتم رستوران یارو میگه غذا میل دارید قربان؟ پ نه پ اومدم ببینم اینجا حقوق خوبه؟از کارت راضی هستی یا نه !
رضا
عاقبت خواهم مرد.... نفسم مي گويد وقت رفتن دير است..... زودتر بايد رفت.....رازها را چه كنم؟