یافتن پست: #خوب

ronak
ronak
شوهری خوب، پدری عالی اما برقکاری بد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 14:02
+1
رضا
رضا
خوب یادم هست از بهشت که آمدم تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم... اما زمین تیره بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش، و من هر روز ذره ذره سخت تر شدم، من سنگ شدم! دیگر نور از من نمی گذرد. حالا تنها یادگاری ام از بهشت، اشک است. نمی بارم چون میترسم بعد از آن، سنگ ریزه ببارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 12:23
+2
مهسا
مهسا
شماره ناشناس ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟ -بله ،شما؟ -من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم .{-39-} شماره ناشناس بعدی : -دوست پسر داری؟ -نه نه اصلا -من دوست پسرتم …… واقعا که …{-60-}:( -عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!! - خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو…{-20-}{-32-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 00:53
+5
gamer
gamer
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..او
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 23:52
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بچه ها عاشقتونم روز خوبی داشته باشید و بهتون خوش بگذره منم رفتم پـَـــ نــه پـَـــ نگذره؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:52
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به رضا میگم پستم خوب بود که مثبت دادی؟ گفت پـَـــ نــه پـَـــ واسه این که سر خورده نشی اومدم یه مثبتی هم دادم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:52
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دیشب به مامانم میگم چسب زخم بده میگه مگه دستتو ب[!]؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ زخم معده دارم واسه اون میخوام بلکه خوب بشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:28
+1
رضا
رضا
با ياد چشم هاي تو خوب است خواب من از ابـرهـا كنــــــاره بگــــير آفتـــــــاب من رو بر كدام قبله به چشم تو مي رســـم؟ چيــزي بگـو پيــــــــامـبـر بـــي كتاب من چشم تو را كجاي جهان جستجو كنــــم؟ پايان بده به تاب و تب بي حســـــاب من دور از شمايل تو چنـــــانم كه روز و شب خنـــديده اند خلــق به حال خــــراب من از تشنگـي هــــــلاك شـدم، ساقيـا بيا چيزي نمــــــانده از قدح پر شــــراب من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:11
+1
مهسا
مهسا
آنقدر خوب هستم که ببخشمت اما آنقدر احمق نیستم که دوباره به تو اعتماد کنم!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:08
+3
مهسا
مهسا
برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ ! ..برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ ! ..تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر … برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 19:41
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ