محمد حسن کاظمی
پسرخاله م کلاس چهارمه تو [!] سه تا دوست دختر داره! من همسن اين بودم ظهرا تلويزيونو از برق ميکشیدم سمندون از توش نياد بيرون بخورتم ....
♥ نگار ♥
پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو
بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده !
دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو
بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو
داد…!
اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق
قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد…
آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام
خوابید و راحت خوابش برد.
ولی پسر کوچولو نمی توانست بخوابد ،
چون به این فکر می کرد که همانطور که خودش بهترین تیله اش را یواشکی پنهان کرده
شاید دختر کوچولو هم مثل او مقداری از شیرینیهایش را قایم کرده و همه شیرینی هایش
را به او نداده …!!!
♥ نگار ♥
توی اول دبیرستان دوست احمقم ترك تحصیل كرد
ولی ما به سلامتی دانشجو شدیم...
.
.
.
.
.
.
.
خدارو شكر الان ایشان ماشین هیوندا جنسیس داره..
.
.
.
.
بنده هم ماشین حساب دارم