یافتن پست: #در

رضا
رضا
دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم، این شاخه هم که خر شده سر خم نمی کند.........................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 08:41
fatemeh
fatemeh
روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشت تا به امید ورود تو دهان وا کردم با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 02:27
+7
-2
fatemeh
fatemeh
زندگی گفت : که آخر چه بود حاصل من ؟ عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من . عقل نالید : کجا حل شود این مشکل من ؟ مرگ فرمود : در این خانه ویرانه من !!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 02:14
+5
-1
fatemeh
fatemeh
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...به سلامتی همه مادرای دنیا... پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند ! شرمنده می کند...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 02:12
+4
mina_z
mina_z
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 01:19
+1
ronak
ronak
میدونی مشکل اینه که وقتی‌ با کسی‌ تموم میکنی‌ خیلی‌ بیشتر در موردش فکر میکنی‌ تا وقتی‌ باهاش هستی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 00:38
+3
-1
ronak
ronak
میدونی مشکل اینه که وقتی‌ با کسی‌ تموم میکنی‌ خیلی‌ بیشتر در موردش فکر میکنی‌ تا وقتی‌ باهاش هستی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 00:38
+2
ronak
ronak
من سکوت کرده ام ...چون نه اینکه حرفی برای گفتن ندارم ...چون حرفهایم بی شمارند ....چون درد بسیار دارم ...چون دردهایم خاموشند ....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 00:29
+4
ronak
ronak
آخر شعر‌هایم چند نقطهٔ می‌گذارم بگذار همه بدانند دردی که در جان افکارم حس می‌کنم فقط در این یک شعر خلاصه نمی‌شود...............
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 00:26
+3
ronak
ronak
با همه دلتنگیم درکت می‌کنم ماندن دل‌ می‌خواست که تو نداشتی‌
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 00:23
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ