AmirAli
یکی از فانتزیام اینه که :
توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب
از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره
من درحالی که لبخندی پرمعنا برلب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم ...
پرستار بلندتر و با التماس میگه:
آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده
من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم
ایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره
من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک
تکشون نگاه میکنم و میگم:
آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن
بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم
توی مه و غبار ناپدیدشم.
روانی هم خودتی
AmirAli
هروقت تو خونه با پیشوند “پسرم” صدام میکنن یا ماشین مونده تو کوچه که باید بیارمش تو یا یه چیز بالای
کابینت مونده که دست مامانم بهش نمیرسه، یا آشغالا رو باید بذارم دم در!
AmirAli
یه قانونی هم هست که میگه اگه به نون کره بمالی بعد اگه از تو دستت بیفته قطعا از همون سمتی میفته که کره مالیدی !!!
AmirAli
نمیدونم بعضی دخترا تو دلشون چند دست مبل دارند که هر روز یه نفر به دلشون میشینه....."
AmirAli
قبلنا پشه ها دست و سر و گردن میخوردن
الآن لب میخورن
ترسم از آیندست...
ما هم که خوابمون سنگــــــــــــین