دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم
لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا
در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست
سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز
چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست
گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم
چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست
از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است
چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست
سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم
در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
ما 1روزه خوش نداریم از دست تو محمد مهدی...
1392/05/29 - 12:05بیا حالا باز این یکیشون اومد
1392/05/29 - 12:09کس دیگه نبود نظر خودشو مطرح کنه؟
همینی که هست...
1392/05/29 - 12:10jalebe mohammad hame az dastet shakian vaghean yeki hast ke toro dooset dashte bashe? hame azat motenaferan
1392/05/29 - 12:16نه ازش متنفر که نیستسم ولی خب محمد یکم باید مراقب حرفاش باشه
1392/05/29 - 12:23