reza
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم...؟
من چیزهای با ارزشی دارم ....!
حنجره ای برای بغض ...
چشمانی برای گریه...
لبهایی برای سکوت...
ریه هایی برای سیگار...
دستهایی برای خالی ماندن...
پاهایی برای نرفتن....
شبهایی بی ستاره....
پنجره ای به سوی کوچه بن بست...
و وجودی بی پاسخ.....
reza
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
reza
دختری پشت اسکناس 1000تومانی نوشته بود:
پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد!
خدایاچقدر میگیری؟
که بگذاری شب اول قبر.قبل از این که تو از من سوال کنی،من از تو بپرسم!
چرا..........؟
reza
گرمي دست هايت چيست كه دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني كه تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي كه فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم كه بگويم دوستت دارم. دوست دارم كه بداني دوستت دارم!
reza
میشـه دل به هرکس داد
نمیشـه از نفس افتاد
پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد
نمیشه شب به شب خوابید ، فقط کابوس وحشت دید
نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید
نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند
نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند
گلـوی ساز دلتنگی ، پر از فریاد خاموشه
دوباره سر بده هق هق ، بذار دست صدا رو شه
نمیشه دل به هر کس داد
نمیشه دل به هر کس بست
نمیشه رفت و راهی شد ، رسید اما به یک بن بست
چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره
نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره
reza
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است