یافتن پست: #دست

فرزاد
فرزاد
ضد دین کیست؟
نظر دهید.
7 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:50
+2
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود، در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها، شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده، بال در بال، نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه را داس بود
کاش ميشد حرفي از "کاش ميشد" هم نبود، هر چه بود احساس بود و عشق و ياس بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:49
+8
reza
reza
گاهي دلم ميخواهد , وقتي مثل كودكي هايم بغض ميكنم ... خدا از آسمان به زمين بيايد , اشك هايم را پاك كند و دستم را بگيرد و بگويد: اينجا آدمها اذيتت ميكنند؟ بــيـــا بــــــرويــــــــم .... ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:21
+6
مهسا
مهسا
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:56
+9
مهسا
مهسا
به قـــولِ چارلي چاپلين: آموخته‌ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي‌توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:53
+8
reza
reza
رویاهامان گاهی دست یافتنی

وگاهی در بستر نابودی

گاهی در اوج

گاهی با موج

گاه راه میروی تا برسی

گاهی میروی تا رفته باشی

وباز نمانی

امروز هم راه نیمه را نرفته ایم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:52
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
این بار که از زیر داربست انگور و ماه
برمی گردی
دستمالی بیاور
هیچ می دانستی
مهربانی ام دارد خاک می خورد؟
یا هیچ می دانستی
دوستت که دارم
زیباتری؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:50
+9
مهسا
مهسا
گاهی دلم میخواد خودم رو بغل کنم ببرمش روی تخت بخوابونمش ملافه رو بکشم روش دست ببرم لای موهاش و نوازشش کنم حتی براش لالایی بخونم وسط گریه هاش بگم غصه نخور خودم جان درست میشه...درست میشه... اگر هم نشد به جهنم!... تموم میشه...بالاخره تموم میشه...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:49
+8
payam65
payam65
می دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز،ولی پی در پی و آرام،دم گرم خودش را در گلویم سخت نقشبارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:48
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
لحظه ي خدافظي ، به سينه ام فشردمت
اشک چشمام جاري شد دست خدا سپردمت ...

دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين
عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت

گفتي به من غصه نخور ميرم و بر مي گردم
همسفر پرستوهات ميشم و بر مي گردم

گفتي تو هم مثل خودم ، غمگيني از جدايي
گفتي تا چشم هم بزني ميرم و بر مي گردم


عزيز رفته سفر کي بر مي گردي
چشمونم مونده به در کي بر مي گردي ؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:40
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ