reza
و من با عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است؟
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم،
و هنگامی تشنۀ آتش شدم
که در برابرم دریا بود و دریا بود و دریا....
*elnaz* *
کسی دراین سوز و سرما دست هایت را نمیگیرد
در جیب بگذارشان...
شاید ذره ای خاطره ته جیبت مانده باشد...
که هنوز هم گرم است!
*elnaz* *
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید
در دستان کودکی خودکار به دست
که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد
و البته عمیق . . .
*elnaz* *
و عشق
تنها گناهیست
که به وقت ارتکاب آن
خدا برای بشر
ایستاده دست می زند
payam65
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند
*elnaz* *
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمیداند با من چه کند!!!...
payam65
ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشواراست.
اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که کسی کسی را از دست نمیدهد؛ زیرا مالک آن نیست ، و این یعنی آزادی ،
داشتن بهترینهای دنیا بدون آنکه صاحبشان باشی ...
*elnaz* *
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام ...
20 +
1391/01/11 - 22:28 ( لايک توسط 2 کاربر )و آنگاه که دریا آغوش باز کرد تو را چه شد که کشتی نجات خواستی؟!
1391/01/11 - 22:31 ( لايک توسط 1 کاربر )مرا از تلاتم دریا باک نیست
1391/01/11 - 22:35 ( لايک توسط 1 کاربر )شوز من از ساحل بی یار است
یار اگر یار باشد همیشه در کنارت هست
1391/01/11 - 22:38 ( لايک توسط 1 کاربر )اگر حتی میان دلهاتان هزاران کوه سر افراشته باشد