یافتن پست: #دست

maryam
maryam
گفتمش دل مي خري؟ پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو، تنها بخند.
خنده كرد ودل زدستانم ربود.
تا كه باز آمدم او رفته بود،
دل زدستش روي خاك افتاده بود.
جاي پايش روي دل جامانده بود.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 23:04
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را . ارنستو چگوارا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 22:50
+5
nahid
nahid
ليلي ، نام تمام دختران زمين است

خدا مشتي خاك بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد،
از خود در او دميد. وليلي پيش از آنكه با خبر شود ، عاشق شد.
سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد.
زيرا خدا در او دميده است و هركه خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است ، نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد.
آزمونتان تنها همين است: عشق. و هر كه عاشق تر آمد ، نزديك تر است.
پس نزديكتر آييد، نزديك تر.
عشق كمند من است. كمندي كه شما را پيش من مي آورد. كمندم را بگيريد.
و ليلي كمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق ، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو كنيد.
و ليلي تمام كلمه هايش را به خدا داد. ليلي هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است كه مشتي خاك را بدل به نور مي كند.
و ليلي مشتي نور شد در دستان خدا.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:43
+7
nahid
nahid
ليلي، زير درخت انار

ليلي زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناري هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار كوچك بود. دانه ها تركيدند. انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد.
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد . مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.
كافي است انار دلت ترك بخورد.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:33
+4
hosein
hosein
دلم گرم خداونديست كه با دستان من گندم براي ياكريم خانه ميريزد.چه بخشنده خداي عاشقي دارم كه ميخواند مرا باآن كه مي داندگنهكارم.ميدانم بدون لطف او تنهاي تنهايم..... برايتان من خدارا آرزو دارم...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 18:21
+5
محمد
محمد
مردها و زن ها دست کم در یک چیز اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 17:47
+7
-3
محمد
محمد
تو دستشویی یکی از سرگـــرمیام اینه که مورچه ها رو غــرق میکنم ، بعد طی یک عملیات نجات حساب شده از غـرق شدن نجــاتشون میدم ! هــرچند ، شانس با بعضی هاشون یار نیست و در حین عملیات نجات ، جان بجــان آفــرین تسلیم میکنن . اما اونایی که زنده میمونن با انگیـزه بیشتری برمیگردن سرزندگیشون . اینجوری بهشون انگیزه زندگی تزریق میکنم.
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 17:25
+6
محمد
محمد
چقدر این دستماله که مامانم داده باهاش پنجره ها رو پاک کنم شبیه شلوار منه !؟ . . . . . . . . . . سوالِ اين روزاي اكثر خانه هاي ايراني
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 15:30
+6
محمد
محمد
سلامتيه اون پسري که...
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 14:35
+5
فرزاد
فرزاد
اگر یه نفر عاشق کسی باشه که از خودش بزرگتره باید چیکار بکنه؟
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/2 - 02:13
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ