یافتن پست: #دست

محمد
محمد
من که میدونم چه دسته گلی به آب دادی ، میخوام از زبون خودت بشنوم!
(قدیمی ترین تاکتیک اعتراف گیری مادرا ازبچه ها درطول تاریخ)
دیدگاه  •   •   •  1391/01/5 - 02:02
+9
*elnaz* *
*elnaz* *
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته



شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/5 - 01:22
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
ديروز با يه دسته گل اومده بود به ديدنم با يه نگاه مهربون همون نگاهي كه سالها آرزوشو داشتم و از من دريغ ميكرد گريه كرد و گفت:دلش برام تنگ شده ولي من فقط نگاش كردم وقتي كه رفت سنگ قبرم از اشكاش خيس شده بود.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/5 - 00:43
+3
ali rad
ali rad
گر دست من بود ،

"ی" را آنقدر می کشیدم تا صاف بشود !

بشود " ا " !

آن وقت هیچ چیز "بی تو" نبود !
همه چیز "با تو" میشد ..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 19:34
+6
ashkan
ashkan
معلم گفت: عشق چند بخشه؟ يه بار دستم رو از بالا تا پايين آوردم و با خوشحالي گفتم: يك بخش . ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه:
1- عطش ديدن تو
2- شوق با تو بودن
3- اندوه بي تو بودن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:53
ashkan
ashkan
نميدوني که چه حالي داره قلبم ، نميدوني که چه بغضي تو گلومه
نميدوني که چه بي قرار و گريونم ، وقتي دونه دونه عکسات رو برومه
نميدوني چقدر دستاتو کم دارم ، نميدوني چقدر تنهايي بي رحمه
که وقتي نيستي توي اينه ميبينم ، يه مردي که شکسته و نمي فهمه
يه مردي که شکسته و نمي فهمه

تموم ساعتا رو بي تو داغونم ، تموم عمرمو ياد تو ميمونم
که واسه يک لحضه برگردي به اين خونه ، ببيني تو نبود تو چه ديوونم
بگو دستامو ميشناسي يا نه ، نگو عطرم واسه تو اشنا نيست
بگو که هنوزم منو ميشناسي ، فقط نگو نگو که ناشناسي

ديگه دستاي سردم نا نداره ، قلم رو روي کاغذي بيارم
که به ياد تو ترانه بنويسه ، همون مردي که بي تو بي قراره
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:42
ashkan
ashkan
توکه داری این نوشته رومیخونی.دستت رو بکن تو موهات، يه تارشو بردار، همون رو من به يه دنيا نمي دم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 16:38
محمد
محمد
یارو خسیس تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! بدبخت شدم خاک تو سر شدم…افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دست چپت از مچ قطع شده…یارو یه نگاه به دستش کرد گف:یاحضرت عباس ساعتم……!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 13:38
+6
reza
reza
این دیوانگست ...
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم .
این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 13:16
+3
محمد
محمد
به سلامتی اون کسی که وقتی کنارش راه میری نه به خاطر زیبایی ظاهریش بلکه به خاطر زیبایی درونیش نمی تونی دست از نگاه کردن بهش برداری!
.
.
.
.
.
.
فقط ماشینارم بپا زیرت نکنن!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 12:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ