یافتن پست: #دست

aB'Bas S
aB'Bas S
در Romantic
دلم برای کودکیم تنگ شده....


دلم برای کودکیم تنگ شده....


برای روزهایی که باور ساده ای داشتم


همه آدم ها را دوست داشتم...


مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم


مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...


... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم


از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم


تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود !


دلم برای کودکیم تنگ شده ...


شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 23:11
+4
ronak
ronak
دلم می خواد یه جوری زندگی کنم
که آدمها بهش می گن عجیب
فقط به تو سلام کنـــم
فقط با تو حرف بزنــم
... فقط واسه تو دعا کنــــم
فقط تو چیز یادم بدی
دستم فقط تو دست تو باشه
بجاش تو فقط مال مـن باشی.....!
10 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 23:08
+7
ronak
ronak
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:56
+4
reza
reza
در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:39
+2
reza
reza
ما مـــرد هستیم!
دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است!!!
صورتمان ته ریشى دارد!!!
گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست!
جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرویم و سیـــــگار دود میــــكنیم!!!
... ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میكنیم!!!
دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی..
با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم..
تا تو آرام شوى!!!
آنقــــدر مارا نامــــرد نخوان!!!
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان رانسنج!!!
فقط به ما دلت را بده تا زمین و زمان را برایت بدوزیم!!!
فقــــط با ماروراست باش تا دنیا را به پایت بریزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:16
+2
Danial
Danial
دست هاي گرمت....
لبهاي گرمت...
آغوش گرمت...
و
حرفهاي گرمت...
... مرا عاشق كرد..
چه مي دانستم آنقدر سرد ميشوي....
كه...
حتي روياهايم يخ ميزند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:07
+2
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
به مرده تو اتوبوس کبریت می خواسته، به بغل دستیش می گه:
- اسمت چیه؟
- همایون.
- به به، شغلت چیه؟
- زنبوردار.
- به به، کجا می ری؟
- اهواز.
- عجب جایی! کبریت داری؟
- نه.
- نه و نکمه! با اون اسمت، مردک پشه باز، تو این گرما سگ می ره اهواز که تو می رى؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:05
+7
reza
reza
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:59
+4
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
به غضنفر میگن خاطره از کودکی داری ؟ میگه آره : تا شش سالگی فکر می کردم اسمم دست نزنه ! تازه یه داداش کوچکتر داشتم اسمش بتمرگ بود !
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:26
+9
ronak
ronak
این شبها
انقدر دستهایم خالیند....
که هرچه از اب رودخانه مینوشند
بازهم محتاجند.....
تنهاچیزی که به فکرم میرسد....
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویــــــــــــــــــــی
التماست میکنم....
بیا ودستهای مرا بی نصیب نگذار
انها به وجودت احتیاج دارند.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 20:53
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ