یافتن پست: #دست

☺SAEED☻
☺SAEED☻
منتظر هیچ دستی در هیچ جاى این دنیا نباش .... اشك هایت را با دست هاى خودت پاك كن ؛ كه همه رهگذرند ... !!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 21:00
+10
alireza
alireza
در just boy
پسر که باشی هرچقد دلت خواس گریه کن، آخرش دستتو محکم بمال چشمت، هیچچچچی نمیشه! نه ریمیلت پخش میشه نه سایه ات بهم میریزه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 19:56
+11
ali rad
ali rad
گاهی که دلم
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریه ی ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 18:13
+3
ali rad
ali rad
کاش می شد گاهی،
به زبان سکوت با هم صحبت کرد.
دستور زبان سکوت را کاش همه می دانستند.
آن وقت چقدر سکوت هر شخص معنا داشت.
آنوقت چقدر سکوت می شد داشت در یک چشم.
چقدر دلتنگی می شد کاشت در یک نگاه.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 18:09
+3
sasan pool
sasan pool
وقتی فراستی میشود منتقد شماره یک مجلات و تلویزیون/ وقتی حوزه هنری به خاطر حضور زرین کلک در یک جشنواره عذر خواهی میکند تا به سرنوشت خانه سینما دچار نشود
وقتی همه بسیج میشوند تا قلاده های طلایشان را به گردن سینما بیاندازند.... این اسکار لذت بیشتری دارد
سینمایی که به پناهی اش پناه ندهد/ وقتی رسول اف اجازه به انجام رساندن رسالت هنری اش را ندارد، باید که کیمیایی، کیمیای گمشده اش را در اسطوره های دهه پنجاه بجوید
"نسل ما خواست نفهم بماند .... اما نشد"
و به همین خاطر میفهمد که این نسل آنقدر اسطوره ندارد که همین یکی دو تایش را هم از دست بدهد
آن روزی که فراستی نامی، بی شرمانه "جرم" کیمیایی را استمناء خواند، برای نسل خود گریستم
نسلی که می تواند/ اما نمیگذارند‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 17:59
+3
امید
امید
گفتم : میری؟
گفت : آره
گفتم : منم بیام؟
گفت : جایی که من میرم جای دو نفره نه سه نفر
گفتم : برمی گردی؟
فقط خندید.
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیره چونم گذاشتو سرمو بالا آورد
گفت : میری؟
گفتم : آره
گفت : منم بیام؟
گفتم : جایی که میرم جایه یه نفره نه دو نفر
گفت : برمیگردی؟
گفتم : جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شست وشو میده…
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 16:23
+5
ronak
ronak
دست به صورتم نزن

می ترسم بیفتد..

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..

و باز ..

من بمانم و تنهایی . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:39
+7
sepideh
sepideh
شب امتحان خوابگاه دخترا:
چهار بار دوره کردم ..میفهمی چهاربار.. نتونستم دوره پنجمو بزنم!
مهناز جون اون کتابو بده به من (صدای هق هق و گریه)

شب امتحان خوابگاه پسرا:
( ساعت ۲ نیمه شب همراه با دود قلیون ) مونی مگه نمیگم رد بده! شاهش دست من بود!!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:40
+6
ronak
ronak
یادمان باشـــــد که آن هنگام که از دست دادن عادت میشود ...
بدستــــــ آوردن هم دیگـــر آرزو نیست ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:24
+5
sasan pool
sasan pool
اگر از وسعت تنهایی من می پرسی


به بلندای خیال
به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل
و به عمق وحشت
وحشت از آنچه حقیقت دارد
وحشت از من بی تو
وحشت از تو بی عشق
وحشت از عشق بی ما ....
شرق تنهایی من
رو به سوی افق غم دارد
غرب تنهایی من
پشت این تکرار است
اگر از وسعت تنهایی من دانستی
تو بیا
تو بیا تا که به دست احساس
پر کنیم صفحه خالی نیاز
تا که این شمع خیال
برود رو به زوال

{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:14
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ