ebrahim
بابام حسرت زمان باباش را می خورد،
منم حسرت زمان بابام رو می خورم،
اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره همچین با پشت دست میزنم تو دهنش که نفهمه از کجا خورده!
saeed
آری زیبایی رفته بود٬ آن هنگام که من رسیدم به گل او
چشم بسته به دنبالش سرنهادم
نیمه چنگی بر او در اینجا و نیمه چنگی بر او در آنجا...
و این است همه آن چیزهایی که در دست من بر جای مانده
شکل پرواز او!
parham
تا حالا جدی به این فکر کرده بودین؟!
شاید این جمعه بیاید وقت تنگ است بچه ها!
شاهین
نگران شب هايم نباش ، تنها نيستم ،
بالشم ، هق هق گريه هايم ، قرص هايم ،پاکت سیگارم، لرزش دستانم همه هستن ... تنها نيستم