یافتن پست: #دست

امیرحسین
امیرحسین
خیلیامون مبتلا به این کرم درون بودیم :))) دستا بالا ....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 23:13
+4
payam
payam
امروز تولد چیزیه که خواب و خوراک و دستشویی و کار در کل همه چیزه مارو گرفته . . . . . . . . فیسبوک تولد 8 سالگیت مبارک <:-P
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 23:08
+2
ebrahim
ebrahim
دافــي هــای محتـــرم مــَن از پشـتِ هميـن تـريبــون شــرط میبــنـــدم میتــونــم %90 زیبـــایـــی شمـــا رو بــا یـــک دستــمــالِ مــرطـوب پــاک کنـــم ..
میــگــی نـــه بیـــا جلـــو D: !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 22:10
+3
sasan pool
sasan pool
‫به همین سادگی از چشم دلم افتادی
آخرین بار چنان برگ گلی در بادی
بیشمارند همه تیشه بدستان در صف
گرچه شیرین منی از دهنم افتادی
باز گویم که چه ساده در دلم جا کردی
نه به این سادگی اما تو ولی افتادی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 21:27
+1
امید
امید
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
در دیدگاه نوشتم
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:51
+1
امید
امید
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پِی من تند دوید سیب را دست تو دید ,تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:44
poria
poria
یه روز یه [!] یه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش؛ غولش در میاد و میگه: ‌دو تا آرزو بکن. مرده میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده. مرده یه کم میخوره؛ میگه: ‌به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:21
+4
mehdy
mehdy
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند:زمان، کلمات و موقعيت ها سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:آرامش، اميد و صداقت سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند:رؤيا ها ، موفقيت و شانس سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:17
+3
sasan pool
sasan pool
شنیدم که رستم فلان کاره بود (جنگجو) فلان جای ایشان کمی پاره بود (آرنج) دو دستش همیشه فلان جاش بود (کمر) فلان چیز او تا نوک پاش بود (شمشیر) چو راه فلانش همی تنگ بود (حوصله) فلان با فلانش سر جنگ بود (عقل و احساس) چو رستم فلانش همی راست بود (عزم و اراده) فلان کردنش کردن ماست بود (جنگ)
فکر بد نکنید طنز بود.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 16:36
+6
حمید
حمید
از رو دست هم نگاه نکنید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 14:03
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ