عسل ایرانی
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
رضا
نمی توانم بگویم که
در دلم چقدر درد زندگی می کند
و نمی توانم بگویم
حرف هایی هست که
جهانم را بر هم ریخته
جهانی درون من
جهانی درون اشیاء سازی اطراف من
و در این فرصت کوتاه ...
نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم بود
و در کدامین غروب خواهم رفت
ali
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صداي خفن.مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنين
سحر
یادمون باشه روی شیشه دلمون حک کنیم که دوست داشتن تاریخ مصرف نداره
sasan pool
کاش میشد از میان قصه رویای تو
هیچگه بیرون نمی آمد دلم
کاش تا انتهای آسمان پر ز رویای تو بود این محفلم
کاش در تاریکی شب های من
نقش رویای تو نوری می کشید
آسمان پر از ستاره میشدو
بر سر تنهاییم خط میکشی
sasan pool
باران که بیاید...
به رسم شما خیس می شوم
به رسم شما می خندم
و هر چه آسمان داشته باشید
به رسم شما نگاه میکنم ...
اما به من بگویید
ابر باران زا کجاست ؟؟؟
هوای دلم بارانی ست ...!
سحر
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبی سر سپردی
بدون اینو که دل م
سحر
می پوشانم
دلتنگیم را با بستری از کلمات
ولی باز کسی در دلم تو را صدا میزند........