عسل ایرانی
گریان شده دلم
همچون
دخترکی لجباز...
پا به زمین می کوبد؛
تو را میخواهد
تــــمام تو را...
سحر
سکوت عجیبی دارد اینجا....
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت
خنده ها و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟
با من چه میکنی!؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خوانمت...
وقتی بلند بلند می خوانمت...
تنهایی عجیبی است
دیوانه ام می کند...
عسل ایرانی
دلم پُر است
پُـــرِ پُـــرِ پُـــر.....
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !!
zahra
خواب بودم
بالشی نرم درآغوشم گذاشتی و رفتی ...
برای جبران نبودنت
برای اینکه بی خواب نشوم بی تو
و ندانستی که یک نگاهت به صدآغوش می ارزید
بیدار شدم و در پی نگاهت....
آغوشم پربود و چشمانم خشکیده به در....
مهربانی هایت با دلم سازگار نیست...!
برگرد...
ronak
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم…
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم…
و قاب عکس تو را می اویزم…
zahra
ابرهای خاکستری آسمان دلم
خوب می بارند
چه بد.......!
ronak
من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!
عاری از عاطفه ها…
تهی از موج و سراب…
دورتر از رفقا…
خالی از هرچه فراق!!
من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…
من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
سحر
اطرافیانم چهار چشمی مراقب من هستند
و انسولین بدست.!
مبادا قند زیادی تو دلم اب شود............!!